تا ريشه کن کردن تجاوز و تعدي به حريم دختران دانشجو از پاي نمي نشينيم
خبر تلاش معاون دانشجويي دانشگاه زنجان براي برقراري رابطه اجباري با يک دختر دانشجو در حالي منتشر مي شود، که تنها يک سال از فاجعه تعرض کارمند حراست دانشگاه کرمانشاه به يکي از دختران دانشجو مي گذرد
داشتم اين خبر را ميخواندم كه بي اختيار يادخاطره اي افتادم كه مربوط به ده سال پيش بود وقتي من سال آخر دانشگاه را ميگذارندم
تابستان بود و ازطرف دانشگاه همايشهاي علمي در شهر مشهد برگزار شده بود من (آزاده ) هم به اتفاق دوستام تصميم گرفتيم براي همايش زيست شناسي ان سال به مشهد برويم هدفمون اين بودكه ما هم استفاده لازم را از اين همايشهاي علمي ببريم و ازطرف ديگه بودن در جمع دوستان و بچه هاي دانشگاه خيلي باصفا بود ما هم دل به دريا زديم و رفتيم, ما در دانشگاه فردوسي مشهد مستقر شديم , همان روز اول در قسمت خوابگاه دانشجويي با پديده اي مواجه شديم كه براي ما خيلي عجيب بود مستخدم كه يك مرد 30تا 35 ساله بود مستمر درمحيط خوابگاه تردد ميكرد ما از اين كارتعجب كرديم و گاها ميامد از بچه ها ميپرسيد چيزي كم و كسري ندارندسوالم شده بود كه به چه حقي در محيط خوابگاه ما تردد ميكنه
روز بعد تعداد دانشجوها زيادتر شد و از همه شهرها براي شركت در اين همايش آمدند,تقريبا خوابگاه جاي سوزن انداختن نبود بچه ها از همه شهر ها آمده بودندالبته ان موقع سروكله مستخدم تو محوطه كمتر شداون در تاريكي شب از نور استفاده ميكرد و محوطه خوابگاه را ديده ميزد چندين بار ان را ديدم ولي به هر كسي كه مي گفتيم بيفايده بود انگارخيلي عادي شده باشه كسي پاسخگوي اين مسئله نبودما نگران اين موضوع بوديم شب آخر بچه هاي كه از شهرهاي ديگه آمده بودند به شهرهاشون برگشتند.ما چون بليط برگشتمون مربوط به روز بعد بود ,براي يك شب بيشتر از بقيه آنجا بوديم چون شب آخربود,وشب ها حرم امام رضا خيلي خلوتربود يك تعداد ازبچه ها تصميم گرفتند كه شب به حرم بروند.تعداد بچه ها تو خوابگاه خيلي كم شده بود و تفريبا همه رفته بودند
به همين خاطر آن شب فقط چند نفردر خوابگاه مانده بوديم.بچه هاي اتاق همه رفته بودند حرم تازه تصميم گرفته بودم كه بخواهم يك دفعه صداي كشيده شدن كفش يك نفرروي زمين حواسم را به خودش جلب كرد.صدا نزديك ونزديكترميشدمن چون تنهابودم درراپشت سرم قفل كرده بودم يك دفعه ديدم دستگيره داره بالاو پايين ميشه, وفتي ديد در فقل است شروع كردبه تكان دادن در من كه ترسيده بوديم بلند شدم گفتم كيه چه كار داري ميكني؟ديديم با شدت بيشتري تلاش ميكنه كه دررا باز كنه دوباره گفتم چكارداري توكي هستي؟ صداي ازش درنمياد ترسم بيشترشددنبال اين بودم كه حداقل يك چيزي را تو اتاق پيداكنم تااز خودم دفاع كنم ولي متاسفانه جز چند تاساك ديگه چيزي تواتاق پيدانميشدمدتي همان جا وايستادبعد كه ديد در باز نميشه رفت.من از ترس نزديك بود سكته كنم همين كه رفت سريع رفتم از سوراخ كه روي دربودم ديدم همان مستخدم دانشگاه هست كه داره به طرف درب خروجي ميره همين كه مطمئن شدم رفته پريدم بيرون اتاق همه اتاقها خالي شده بود و فقط اتاق روبروي دوتا از همكلاسيهام بودند درواقع كل خوابگاه خالي شده بوددويدم ورفتم طرف اتاقشون محكم در را كوبيدم آنها ترسون از خواب پريدندگفتم توروخدادر رو بازكنيد و به انها ما جرا را گفتم آنها گفتنداگر باهم باشيم ديگرجرات نداره بيادبعد من هم رفتم تواتاق آنها در راقفل كرديم وهرچي جنس داشتيم آورديم پشت در گذاشتيم من داشتم از سوراخ دربيروننگاه ميكردم ديدم دوباره اومد طرف اتاقمون من از ترس دراتاقمون را باز گذاشته بودم بهراحتي رفت توو قتي ديد كسي نيست شروع كرديكي يكي در اتاق ها را باز كردندوباره چنددقيقه بعدديدم آمد طرف اتاق ماكه دستگيره در را به سمت پايين داده ديد كه فقله ست تلاش ميكرد كه در را بازكنه كليد را روي در گذاشته بوديم تلاش ميكرد كه قفل در را بشكنه در همان حال چند تايي با هم داد زديم كي هستي چكار داري؟يك دفعه كه متوجه صداي جمع سه نفري ماشد گفت هيچي ميخواستم ببنيم شمانيازبه چيزي نداريدكه يكي از بچه ها فحش را كشيد به جونش بعد هم ما از پشت درشروع به داد و بيداد كرديم,وقتي ديدكه ما داريم داد و بيداد ميكنيم دمش گذاشت روي كولش ورفت,اماما تا صبح حتي يك لحظه هم خوابمان نبرد بقيه بچه ها كه از حرم آمدندخيلي خوشحال شديم چون تعدادمان زياد شده بود
آن ميخواست از نبودن بچه ها سو استفاده كنه كشيك گذاشته بود ديده بود بچه بيشترشون رفتند فكركرده بود ميتوانه هرغلطي كه دلش خواست انجام بده
فرداي ان روز ما ميخواستيم برگرديم قبل از رفتن اين موضوع را به مسئولين انتقال داديم ولي ديدم از سوي خدمه هيچ واكنشي صورت نميگيره حتي تعجب هم نكردند به راحتي ميگفتند الان تابستان هست كسي مسئوليت نداره دوباره چند نفري ما جراي شب پيش را تعريف كرديم چنان نسبت به موضوع بي تفاوت بود كه انگار هر روز با اين موارد مواجه هستند
بابچه ها تصميم گرفتيم كه وقتي برگشتيم حتما اين موضوع رادنبال ميكنيم ولي اصلا جاي براي پيگيري اين موضوع نبود,چيزي كه رنگ باخته است شرافت و حيثيت ما است,كه به راحتي به حراج گذاشته ميشود هيچ كس مسئو ليت حفظ ابروو حيثيت دانشجويان اين كشور را بر عهده نمگيره اسمش يك جامعه اسلامي است ,در خيابان براي اعمال قدرت به بهانه بدحجابي ما را زير فشار قرار ميدهند ولي جاي كه بايد عمل كنند كمترين واكنشي صورت نميگيره اين خاطره مربوط به به ده سال پيش ما است ممكنه درمقابل اتفاقي كه هرروز داره اتفاق ميافته خيلي كوچك به نظر برسه ولي اين اوج فاجعه است,وضعيت دانشگاههادر حال حاضربه مراتب بدتر و ناامني به خصوص براي دانشجويان دخترچندين برابر شده و هيچ كس هم نيست كه جوابگو باشه
اما وقتي اقدام دانشجويان زنجان را در مقابل تعرض معاون دانشگاه به يكي ازدانشجويان دختراديدم به غيرت دانشجويان زنجان افرين گفتم وانها را تحسين كردم. البته مابه طورمستمر داستان هتک حرمت رااز دانشگاههاي علامه، سهند تبريز و … ميشنويم داستانهاي زيادي وجودداره که از ترس بي آبرويي براي هميشه ناگفته مانده
اين بار، اما دانشجويان منفعل نبودند آنها شجاعانه و هوشمندانه، دست به افشاگري زدند و با اقدامي هوشيارانه و سريع (با حضور در دفتر معاون دانشجويي)، اثبات كردند که هيچ گونه ظلم و تعرضي را بي پاسخ نمي گذارند.
اين نوشته خاطره دوران دانشجويي آزاده .الف يكي از دوستان فرهنگيمون هست كه ازما خواست كه اين خاطره را دروبلاگ سخن مشترك1 درج كنيم
باتشكراز آزاده